أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

60

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

يمن ديدار مخدوم‌زادگان مستغرق بحر وصال سلطان حيدر يافتند . و در آن وقت از آن نخل بارور سه پسر بلنداختر مانده بود ، يكى سلطان على پادشاه و ديگرى سلطان سيّد ابراهيم و ديگرى حضرت شاه دين‌پناه كه به حكم « انّما الاعمال بخواتيمها » « 1 » گردون رفيع بار دگر در پاداش آن امر شنيع خاتم جهان بانى بلكه نامهء دولت دو جهانى را در كف كامكارى و كامرانى آن حضرت نهاد و به آن مهر و نامه اقاليم عالم را بر چهره فتح بهرهء آن حضرت برگشاد . شمّه‌اى از اين حكايت و اندكى از اين روايت كه ، تا غايت بر ضماير اصحاب درايت مكشوف گشته است آن است كه ، چون ارباب ارادت كه كشورگشايان ممالك سعادت بودند بعد از خبر فوت حضرت سلطان حيدر اخبار حيات و بقاى ذات اولاد عالىدرجات آن حضرت را در اردبيل شنودند ، طريق سعادت را به اقدام خلوص ارادت پيمودند و با حضرت سلطان على پادشاه كه به مقتضاى سن و سال سرافراز عرصهء قتال و جدال گشته بود ، به حكم « بايعونى على السّمع و الطّاعة و النّشاط و الكسل » « 2 » كه در بيعت عقبهء ثانيه از نبى مرسل - صلى اللّه عليه و آله و سلّم - الى الآخر من الاوّل واقع شده بود بيعت نمودند و روزبه‌روز نيّر دولت شاهزادگان عالم‌افروز گشته ، صوفيان صفااندوز به اسعاد بخت فيروز در آن [ 75 ] خطّه جمع مىشدند و اسباب و آلات محاربه آماده مىساختند و در انديشهء لشكركشى و جهانگيرى به ترتيب لوازم آن مىپرداختند ، ناگاه منهى سرّ اين معنى را بر ضمير سلطان يعقوب جلوه داد كه ، اگرچه از فتنهء سلطان حيدر عرصهء اين كشور باز رست ، امّا فرزند ارجمندش سلطان على به اتّفاق ارباب وفاق بر مسند قايم مقاميش نشست و نسبت به اين دودمان كمر عداوت موروث بر ميان بست . بيم اين خبر عرصهء بدن يعقوب بيك را زير و زبر كرد و صاف عيش او را بلاى تيره به لايى چنان مكدّر ساخت [ كه ] على الفور يكى از امراى صاحب شوكت را با لشكرى عظيم تعيين كرد كه به اردبيل رفته

--> ( 1 ) . در كتاب خزينة الامثال ص 49 به اين صورت آمده است : « انّما الاعمال بالخواتيم » جز اين نيست كه عمل‌ها وابسته به خاتمه آنهاست . ( 2 ) . ترجمه : با من بيعت كنيد بر اينكه بشنويد و اطاعت كنيد در حالت نشاط و خمودگى .